|
از سفر مىرسى اما ، کوچه کوچه نيست مسافر هيشکى باورت نداره ، حتى واژههاى شاعر کسى اينجا منتظر نيست ، رازِ خورشيدُ بفهمه چرا هيشکى نمىبينه ، نور پيشونيتُ عابر
تُو گوشِ دنيا مىخونن ، فرداى آبى سرابه حالِ ما بى شما آقا ، اين روزا خيلى خرابه
چقَدَرْ کَمن که با تو ، تا ته دنيا بتازن که فقط با يه اشاره ، عاشقونه سر مىبازن چه غريبانه ميايى ، تو که آشناترينى اونقَدَر ساده که حتى ، قصه رُ قصه مىسازن
تُو گوشِ دنيا مىخونن ، فرداى آبى سرابه حالِ ما بى شما آقا ، اين روزا خيلى خرابه
تو اميدِ کوچههاىِ ، سردِ آخرالزمونى آشناترين مسافر ، اما بىنام و نشونى کليدِ بارونُ دارى ، رمزِ هر چى انتظارى الهى بتابى خورشيد ، الهى زنده بمونى
با تو مىدونم که دنيا ، روشنه پُر از اميده فردامون خيلى قشنگه ، فردامون خيلى سپيده
واسه خوندن از حضورت ، مونده اين ترانه قاصر آخه تنها دردِ من نيست ، دردِ دنياى معاصر خيلى سخته سرورت رُ ، تو نبينى و بميرى کاشکى اين بغضُ ببينى ، تو غمِ صداى ناصر
با تو مىدونم که دنيا ، روشنه پُر از اميده فردامون خيلى قشنگه ، فردامون خيلى سپيده
خواننده : شادروان نا صر عبداللهي
|